کانون فرهنگی نسیم امید دانشگاه صنعتی قم

ایستادگی کن تا روشن بمانی، شمع های افتاده خاموش می شوند ((احمد شاملو)) kanoon.nasimeomid@gmail.com

آنچه گذشت
نویسنده : نسیم امید - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱۸
 

ابتدا تشکری می کنیم از همه کسانی که با حضورشان محفل ما را مزین کردند و اسباب همدلی بودند برای کانون نوپایی که نیازمند یاری و حضور شماست. چکیده سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین، آقای صحتی سردرودی، در ادامه مطلب نوشته شده است. و حالا به روایت تصویر، گزارش روز 3شنبه را می بینید:

 سخنرانی اندیشمند محترم، آقای صحتی در باب تحریف دین و نقش آن در انحطاط فرهنگی

آقای محمدخواه، مسئول کانون در حال معرفی کانون

پخش تیزر مرتبط با موضوع مسائل احتماعی و فرهنگی و چالش های مواجه با آن

پرسش و پاسخ 

نمایشگاه کتب سخنران با امضای شخص مولف

برای مشاهده چکیده سخنرانی، روی ادامه مطلب کلیک کنید...


 
 
قصه از کجا شروع شد؟!
نویسنده : نسیم امید - ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٠
 

آمدم دانشگاه با هزار امید و آرزو با تصوراتی که از پیش داشتم به امید اینکه آنجا جای رشد و تعالی من است یا لااقل مرحله ای از رشد و تعالی من. میدانستم که دیگر دانش آموز نیستم و باید از این به بعد دانشجو باشم باید هم  زیاد کار کنم و هم  کار زیاد بکنم. فکر میکردم الان که میروم دانشگاه کانون ها و انجمن ها و تشکل ها و نشریات مختلف دارند توی سر و کله ی هم میزنند و توی صف ایستاده اند برای جذب کردن من.

و من آمدم به دانشگاه ولی انگار  دانشگاه به من نیامد!

نه فقط به من بلکه به خیلی های دیگر هم نیامد حتی برای بعضی ها مثل من درحد دبیرستان هم نبود.

ما نشستیم و و منتظر ماندیم با چشمانی امیدوار تا کسی مارا بخواند ولی انگار هیچ کس منتظر ما نبود و ما در انتظار غباری نشسته بودیم که سواری در پی نداشت. کم کم زمزمه ی مهمانی و انتقالی در بین بچه ها زیاد شنیده می شد عده ای بدلیل کمبود امکانات دانشگاه و عده ای برای نبود جو دانشجویی پویا. بعضی ها رفتند همان اول و بعضی دیگر هم اما دوم! ولی خیلی ها هم ماندند حال به هر دلیلی ما جزو دسته ی سوم بودیم و از انتظار خسته شدیم کمی به هم نگاه کردیم و گفتیم: از ما که گذشت، بیاییم ما کاری بکنیم! اما چه؟ و چگونه؟

گفتیم مگر ما نمیخواستیم از ما دعوت شود تا کاری بکنیم. حال که این اتفاق نیافتاده است بیاییم و خودمان دعوتگر باشیم.گفتیم چرا ما همانهایی نباشیم که میخواهند دانشجو را روی هوا بقاپند؟ چرا ما دانشگاه را پویا و شاداب نکنیم؟ چرا ما همانهایی نباشیم که با وجود امکانات محدود و مشکلات زیاد به دانشجو نشان دهیم که اینجا هم میشود کار کرد، فعال بود و رشد کرد تا کمی از کمبود ها برایش جبران شود و حتی شاید چیزی را بیابد که در بزرگترین دانشگاه ها هم یافتنش میسر نمیشد.گفتیم حال که مانده ایم لااقل بیهوده نمانیم و کاری مفید انجام دهیم. اردیبهشت ماهی بود که کلید این فعالیت زده شد اما موضوع به این راحتی ها نبود و بروکراسی بی نظم،  کارهای درهم و برهم، جلسه ای که یک هفته تشکیل میشد و 5هفته تشکیل نمیشد از یک سو مارا خسته میکرد و نبود حمایت و کمک، از سوی دیگر باعث دلسردی و بی انگیزگی میشد. اما ما تصمیم خودمان را گرفته بودیم، باید کار میکردیم.

پیش رفتیم و پیش رفتیم تا اینکه به مهر رسیدیم مهر نیز برای ما نام مهربانی نبود فرصت ها از دست میرفت و کار اصلی ما که برنامه ریزی برای جدیدالورودها بود به تعویق می افتاد اما ما همچنان پیگیر بودیم تا اینکه به آذر رسیدیم و انگار آذر کلید راه گشای ما بود. بالاخره کانون نسیم امید به تصویب رسید.و ما هنوز اول راه هستیم ونیازمند یاری سبز همه شما. ولی این دستاورد را حاصل این تفکر میدانیم که (لطفا مسولین این قسمت را نخوانند): نپرسیم دانشگاه برای ما چه کرد کمی هم بپرسیم ما برای دانشگاه چه کردیم؟ البته اینجانب در مقام اجرایی معتقد به این جمله نیستم و آنرا صحیح نمیدانم زیرا در بستر مناسب فرصت برای رشد وجود خواهد داشت و فراهم کردن بستر وظیفه ی مسولان است ولی لااقل برای تسکین و پیشبرد کارهای خدمات آنرا مفید میدانم.

پس بیاییم آستین هارا بالا بزنیم و برای خودمان و دانشگاهمان کاری بکنیم.(البته فقط برادرها آستینشون رو بالا بزنند)

یا علی

"امیر محمدخواه"